 |

|
یکشنبه 1388/08/17 |
یا ابولفضل |
|
 |
|
روایت
با دوستم داشتیم توی خیابان آبرسان شگفتی های خلقت رو نگاه میکردیم !! و هر از گاهی جوک میگفتیم و میخندیدم.
من اول یک جوک با موضوع خدا گفتم . دوستم کلی خندید! و بعد از روی عمد یک جوک در باره کربلا و ابولفضل گفتم . دوستم ناراحت شده و گفت :دیگه نشنوم از حضرت ابولفضل جوک بگی هاااا؟! بده ٫گناه داره و ...
زدم توی سرش گفتم :آخه شیعه ای گاگول غیروغیره دو دقیقه پیش از خدا جوک گفتم خوشت اومد٬ کرکر خندیدی ٬بد نبود٬ گناه نبود٬ ابولفضل جوک گفتم غیرتی شدی ؟!
شرح مطلب
۱:شیعه جماعت یک ابولفضل داره که به هزارتا امام می ارزه بهتر یکی از اون امام های بی نام و نشون (تقی و نقی)رو بزارن کنار ابولفضل رو بکنن امام؟!
۲:شیعه جماعت دوازده تا امام در حد خدا داره و یک خدا در حد هیچ یک پیامبر در حد امامزداه و کلی امامزاده در حد پیامبر
اصل مطب
اون اعتقادی که به صورت ارثی به آدم میرسه مثل دین .توجه داشته باشین ما مسلمان شیعه هستیم و بعضا افرطی چون پدر و مادرمان مسلمان شیعه بودن. اگه ارمنی بودن الان خیلی از شیعه های افراطی کنونی ارمنی افراطی بودن. دین و مذهب به اکثر آدما مثل ارث و ژنتیک از پدر و مادر میرسه . مخصوصا در دین اسلام که مسلمان زاده بخواد خودش دینشو انتخاب کنه٬ کافر محسوب میشه و نمیتونه خارج بشه و از زمان کودکی که فرق "آلف" و "ب" رو نمیدونه بهش تلقین میکنن که فلان چیز مقدسه٬ فلانی مقدسه و ... وقتی که اون بچه بزرگ شد بهش شرطی میشه و نمیتونه حتی یک لحظه شک کنه که شاید مقدس نباشه.
درآخر
در مورد ۴=۲*۲ شک میکنه ولی در مورد مقدسات نمیتونه
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
سه شنبه 1388/08/12 |
زیارت |
|
 |
|
توجه توجه
سفر سیاحتی٬زیارتی و علمی به کهریزک فردا مصادف با ۱۳آبان به صورتی زمینی با گشت های تویوتای پلیس. محل ثبت نام جلوی لانه جاسوسی سابق آمریکای چیز خوار (سفارت گذشته و انشا الله آینده کشور دوست٬برادر و همسایه آمریکا)از برادران و خواهران زوار خواهشمند از برای مشخص شدن زوار از ملت همیشه در صحنه از نشانهای سبز استفاده کنند. (شرکت مسافرتی آقا و برادرا)
نظر دن کیشوت:واسیه شیعه جماعت زیارت کهریزک لازمه!!
نظر سانچو:شکر که شیعه نیستم؟!
نظر خر سانچو:یک مثل فارسی هست که میگه :ازاوناست که بر ایناست.
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
یکشنبه 1388/07/26 |
لایق |
|
 |
|
خدا بخواد یکی رو بزنه فکر میکنید چه جوری میزنه
قمه، قداره میکشه ؟ لگد میزنه،جفتک میندازه؟! یا فحش میده ؟
داشت یادم میرفت کفگرگی یا "کد یومورگی"
نه به جون خودش هیچ یک از این کارا رو نمیکنه؟!
دیگه آخرش بیای مثل من اینجوری بنویسی میفرستتد دانشگاه پیام نور.
نظر دن کیشوت:هین که سنگت نمیکنه برو شکرش کن!!
نظر سانچو:چوب خدا صدا نداره ولی فکر کنم شهریه داره؟!
نظر خرسانچو:پیام نور قبول شدم ولی بهم وحی شد ثبت نام نکردم؟!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
سه شنبه 1388/06/10 |
طلا |
|
 |
|
وقت طلاست
آیا راست میگن؟!
آره وقت طلاست. وقتی پشت چراغ قرمزیم ۵ ثانیه زودتر پا میذاریم روی گاز تو خیابان ویراژ میدیم سرعتمون همیشه بالاست میخوام زودتر برسیم. آخه وقت طلاست؟!
راستی همیشه طلاست؟!
هفته ای ۲ ساعت پای سریال جومونگ
هفته ای خیلی ساعت پای سریالهای مزخرف وطنی
هفته ای خیلی خیلی ساعت توی صف
خواب هم که تا لنگ ظهر
کارهامون هم که روی زمانبندی نیست (هیچ پروژه ای بدون تاخیر تحویل داده نمیشه )
یه سوال ؟
چند ثانیه چراغ قرمز واسیه چی زود رد میکنیم؟؟
جواب : چون وقت طلاست
نظر دن کیشوت:رد شدن از چراغ قرمز و ویراژ دادن نشون دهنده حرفه ای بودن رانندست . ربطی به وقت نداره.
نظر سانچو: میخوان زود برسن خونه با زن و بچه زودتر دعوا کنن؟!
نظر خر سانچو:چراغ قرمز رو واسیه آدم گذاشتن ولی ما هم رعایت میکنیم ولی بعضی ها رو نمیدونم چرا
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
شنبه 1388/06/07 |
تراختور |
|
 |
|
پرده اول
كاروان با سروصداي بسيار زياد گردنه هاي پر پيچ وخم را به سوي ورزشگاه طي ميكرد. ورزشگاهي ميان كوهها.سرانجام با طي مسافتي ۳۰دقيقه اي از اتوبان به ورزشگاه يادگارم امام رسيديم وزشگاه باستاني درحال ساخت از وقتي يادم هست ساخته ميشود . يادم باشد به نوه هايم وصيت كنم اگر سعادت ديدن تكميل شده اين ورزشگاه را داشتن سر قبرم توصيفش كنند. دوستي نق زد " دير كرده ايم" .دوستي داد ميزد "گل"يكي ميگفت "دودودورود تراختور".
پرده دوم
كمي تا نسبتي دير كرده بوديم چه ميشود كرد.روبروي لوژ پر شده بود مجبور شديم كمي مايل به سمت چپ جلوس كنيم هنوز ۲۰دقيقه اي زمان به بازي مانده بود. ملت هميشه در صحنه از همه جهت به سوي ورزشگاه بودند . عشق افسانه اي جومونگ جايش را به عشق تراختور داده بود. به ميزان ۶۰ هزار نفر مخاطب جومونگ كم شده بود.بازي داشت كم كم شروع ميشود.دوستي نق زد"ديديد دير كرديم" دوستي گفت"پس تور واليبال كو؟!"دوستاني هم داشتن شعار " يئل ياتار توفان ياتار ياتماز تراختور بيراقي "
پرده سوم
بازي شروع شد.تراختور سازي تبريز - راه آهن تهران. تراختور بازي را هجومي شروع كرد .طبق عادت ژشتي كه مهاجمين تراختور به آن مبتلا شده آند موقعيت هاي گول رو از بالاي دروازه به پشت بام همسايه فرستاده ميشد. كونر . تماشاگرها با شعار " هرنا وار كونر دا وار" "هرچي باشه تو كونره" به حمايت تيم پرداختند ولي تراختور نتونست ازخيل زياد كرنرها سرانجام مطلوبي ببرد.در دقيقه ۱۳ بازي كونري براي راه آهن اتفاق افتاد. بازيكنان راه آهن آن كونر كذايي را در دروازه تراختور قرار دادن . دلخوري پيش آمد غير قابل توصيف.دوستي نق زد" ما اين همه كونر زديم هيچ آنها از يك كونر اسفاده كرده اند"دوستي ديگر گفت"ما شعار داديم (هرنا وار كونر دا وار) آنها زده اند.دوستي ديگر گفت" چون در تيم تراختور بازيكن بومي كم است و غير بومي ها تركي بلد نيستن نمي توانند از كونر استفاد كنند"دوستي ديگر گفت"با اين حساب بازيكن ترك در راه آهن بيشتر از تراختور هست كه تونستنداز كونر استفاده كنند"
پرده چهارم
بازي همچنان با حملات تراختور ادامه ميافت با همان عادت ژشت .مدتي نيز پروژگتورهاي سمت روبروي لوژ خاموش شدن كه ملت با روشن كردن فلشهاي گوشي صحنه اي زيباي به وجود آوردن. به عربها گير ميدهيم كه ال هستن و بل ولي خودمان چه. برانكارد از زمين بازي كه خارج ميشد زود بر ميگشت بازيكنان راه آهن انگار شده بودن بازيكنان بحرين. دقيقه ۷۶ جاسم كرارا بازيكن عراقي تراختور به جاي ابرهيمي به بازي آمد.دقيقه ۸۰ بازي فرا رسيده. تماشاگرها دارن وزشگاه را ترك ميكنند تا به اوتوبس ها برسند چون اتوبوس ها محدود هستن. همه يك صدا "تراختور تراختور" ميگويند. ۵ دقيقه فشار زياد باعث شد. تا گل مساوي توسط جاسم كرار زده شود. ورزشگاه منفجر شد. شادي .بغل كردن ها .جبغ و داد.همه از سكوها بلند شده و شروع به تشويش تراختور كرده اند . وزشگاه داشت ميلزيد ۵ دقيقه اي توفاني.گل برتري باعث شد چنين صداي از ورزشگاه بلند شود كه وقتي به خانه برگشتم .پدرم گفت صدايتان تا اينجا مي آمد.دوستي نق زد"چه دير" دوستي گفت"حالا براي همه شان برانكارد بياوريد"دوستي گفت "گل"و دوستي ديگر دست به دهان برد و شروع به زدن سوت پايان بازي كرد. بازي تمام شد.
پرده پنجم
همه يك خواب خوب مهمان تراختور بودند
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
یکشنبه 1388/06/01 |
اسمشو نبر |
|
 |
|
در کشوری که اكثریت مردی ريا کار تشریف دارن میشه همه کار کرد به دو شرط:
1:اسمشو نبري
2: اسمشو عوض كني
مثال اول:پليس و ادارات ما جزء فسادترين ها توي دنيا هستن ولي نبايد اسم فساد رو برد . وقتي كه آمار هاي جهاني اين قضيه رو نشون ميده ميگن نبايد به آمارهاي سازمان هاي صهيونيستي اعتماد كرد.(نكته جالب اين هست كه همين سازمان ها وقتي به نكته مثبتي در ايران اشاره ميكنن همين آقايون تو بوق و سورنا ميكنن و ديگه صهيونيستي نيست!!)
مثال دوم: ربا يا نزول رو اسمشو عوض ميكنن ميگن سود(بانكداري اسلامي يا سود اسلامي). رشو رو ميگن پول چاي يا حق الزحمه.عياشي و زنبازي رو ميگن صيغه و ... با عوض شدن اسمها مشكل حل ميشه؟!
نتيجه:
ميشه يك لات بي سروپاي ازل بي ارزش رو با فرستادن به مكه اسمشو بزاري حاجي و بشه آدم خوب؟!
نظر دن كيشوت:به آسياب هاي بادي ميگفتم غول. پس با اين حساب ايرادي نداره؟
نظر سانچو:به همين خاطر كه ما زير خط فقر نداريم!!
نظر خر سانچو:من اينبار نمي خوام توي مسايل داخلي شما دخالت كنم.
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
دوشنبه 1388/05/26 |
Ctrl+Z |
|
 |
|
"كنترل + زد" در اكثر برنامه به عنوان عقب رفت يا(Back)استفاده ميشه.
توی بازی (Spider Solitaire) یا همون اسپایدر ویندوز خیلی حرکتها میتونی انجام بدی که تنها معدود حرکات درست و به آخر میرسه؟ ولی با (Ctrl+Z) میتونی با چندبار آزمون و خطا بهترین حرکت رو پیدا کنی!! ولی توی زندگی این عقب برگشتن ها زیاد وجود نداره؟
خوبه توی زندگی هم (Ctrl+Z) وجود داشت . نه اینکه وجود نداره؟! داره ولی نه همیشه. منظور اینه که همیشه وجود داشته باشه .
فکر کن توی زندگی همیشه (Ctrl+Z) وجود داشت چي ميشد؟
خوب يا بد ميشد؟؟
نظر دن كيشوت: لذت زندگي به همين تصميمات سريع و بدون بازگشته اگه (Ctrl+Z) وجود داشت كتاب دن كيشوتي نبود و خيلي چيزا!!
نظر سانچو: (Ctrl+Z) خوبه به شرطي كه از روز تولدباشه.
نضر خر سانچو: (Ctrl+Z) خوبه به شرطي كه از روز اول خلقت باشه.
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
چهارشنبه 1388/05/21 |
مطلق |
|
 |
|
داشتم سایت های خبری را نگاه میکردم که چشمم افتاد به یک خبر به این عنوان:
"" تجمع مهاجرین غیر قانونی فردا درمرکز پاریس""
نکته جالب توجه بود که مهاجرین غیر قانونی در فرانسه داری سندیکا هستن و میتونن به عنوان مهاجر غیر قانونی تجمع قانونی برگزار کنن؟
مهاجر غیر قانونی از اسمش معلومه؟ غیر قانونی
ما هم اینجا به عنوان یک شهروند به ظاهر قانونی هیچ حقی نداریم "سندیکا" و "ان چی او" جرم محسوب میشه. بعد آقایون میفرمایند: آزادی در ایران نزدیک به مطلق است.
نتیجه
مهاجر غیر قانونی در فرانسه با ارزشتر و آزادتر از "من" شهروند ایرانی تو ایران است
نظر دن کیشوت:حق دادنی نیست گرفتنی است.
نظر سانچو:حق یا نا حق به خود ملت ها بستگی داره (خلایق هر چه لایق)
نظر خر سانچو:چه فرانسه چه ایران. من مجبورم سواری بدم. ولی تو فرانسه قانون حقوق حیوانات تصویب شده ولی تو ایران قانون حقوق شهروندی تصویب نشده. پس مهمه کجا سواری بدی؟!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
یکشنبه 1388/05/18 |
سیاه |
|
 |
|
""در بازار پارچه سیاه ارازنترین است و فقرا همیشه ارزانترین را میخرند"" آقا هادی(ع)
نظر دن کیشوت:فکر کنم به همین دلیله که شوالیه سیاه بین فقرا محبوبه .
نظر سانچو:فرقی نداره کی یا کجا همیشه ما ارزانترین هستیم!!
نظر خر سانچو: پالان و زین شبیه و کاربردشون یکیه؟ به یکی میگن زین به یکی ...
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
جمعه 1388/05/16 |
خدمتگزار! |
|
 |
|
اداره ای هست كه وقتي كارت بهش ميفته كه در تحت شديد ترين وضع هستي چشات سياه سفيد مي بينه گوشات هیچی نمی شنوه و دستات و پاهات ميلرزه اون اداره راه حل مشكل ناجوره تويه؟!
که چندتا ویژگی داره همه از اون اداره راضي بيرون ميان.
یک رئیس شاید داشته باشه که اونم هم کاره اونجاست؟
توي تموم خونه ها شعبه داره ميشه گفت اين اداره بيشترين خدمات رو داره؟
سرعت رسيده گي بستگي به سرعت عمل خودت داره؟
رشوه نداره ولي بدي بهتره چون نجاتت داده؟؟
رشوه هم زياد نيست؟؟؟
فكر ميكني اين اداره كدوم اداره است؟! شهرداري؟ استانداري؟ فرمانداری یا ... نه هيچ كدوم اين اداره ها اون اداره مهم دستشويي عمومي هست!
اميدوارم روزي برسه كه تمام اداره ها به اندازه اين اداره مفيد و رضايت بخش و در رسیده گی به کارهاسریع باشن 
نظر دن کیشوت:من همیشه نقشه های چنگی رو تو همون اداره میکشم؟
نظر سانچو:بی آفتابه هرگز (بیاید به سنتهایمان ارزش قایل شویم)
نظر خر سانچو:آسوده ما هستیم که خصوصی و عمومی نداریم هرجا که رسید؟ خوش است
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
پنجشنبه 1388/05/15 |
گیر |
|
 |
|
سرعت گیر میدان افلاک نما رو برداشتن بعضی ماشین ها با سرعت متوسط ۷۰ کیلومتر وارد میدان میشن! از قدیم گفتن خلایق هر چه لایق باید چندتا سرعت گیر بزارن تا راننده ها سرعت شون رو کم کنن. سوء تفاهم نشه وقتی خر سرعت میره میگن"هوش" حالا این سرعت گیر را برای اون راننده های که سرعت رعایت نمیکنن مثل "هوش" گفتنه یا بهتر بگم اسم دقیقشون واسیه بعضی ها هوش گیره تا سرعت گیر!
نظر دن کیشوت : عزیزم به خررا میگفتم هوش به اسبها که نمی گفتن ؟!حالا من اسب سوارم و اونا ماشین سوار پس شامل ما نمیشه!
نظر سانچو : من از هوش گفتن آب دهنم خشک شده ؟ خر که گاز و دنده نداره که بتونی تنظیمش کنی. سرعت از دستت خارج میشه ولی موندم این ماشینا دیگه چرا؟
نظر خر سانچو : خر سواری فرهنگ میخواد ولی ماشین سواری رو نمیدنم؟!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
جمعه 1387/10/20 |
آخش تموم شد |
|
 |
|
چندتا دلیل خیلی محکم برای این که اثبات کنم محرم و عزاداری تو محله ما تموم شده
۱:مواد فروشها رفتن مقرشون مسقر شدن.
۲: ارازل و اوباش سر کوچه ها سنگر گرفتن دوباره.
۳: عاشق معشوقهای که در هیروری عزاداری همدیگه رو پیدا کردن دارن تو محله رژه میرن.
۴:صدای پخش ماشین ها از "سین سین" به "اوپس اوپس" تغییر یافته.
۵:به جای صدای مداحی دوباره با صدای هایده از خواب بیدار شدم(دست همسایه درد نکنه. در هر دوصورت گند میکشه به روزم)
۶:تاکسی ها مسیر ۱۰۰ تومنی رو ۱۲۵ الی ۱۵۰ تومن میگرن.
خلاصه محله در امن و امان است.
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
پنجشنبه 1387/10/19 |
یافتم . یافتم |
|
 |
|
امروز بعد از چند ماه گشتن تونستم کتاب درسی "تاریخ فرهنگ و تمدن ایران واسلام" رو پیدا کنم. حدودا ۱۰ روز دیگه امتحان دارم.
همه جا رو زیر پا گذاشته بودم نبود که نبود!! امروز رفتم دوباره از فروشگاهای جلوی دانشگاه پرسو جو کنم؟ رفتم توی فروشگاه. همین که منو دید گفت: اومدی؟ امروز ظهور داشتم کتابها رو مرتب میکردم که ۴ تا پیداکردم. مونده بودن پشت کتابها ۲ تا شو فروختم مونده دو تا بیا یکی هم مال تو. (چه حالی کردم.اگه اینجا پیدا نمیکردم باید میرفتم دوباره کل کتاب فروشی ها شهر رو میگشتم)سرانجام یافتم.
ولی نمیدنم شانس من بود یا شانس اون دو نفر قبلی یا یک نفر آینده
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
سه شنبه 1387/10/17 |
دعای مخصوص |
|
 |
|
همین الان جلوی خونمون یک هئیت عزاداری اومده بود. که نوحه خون یک دعایی جالبی داد به این مضموم:
حسن اقا نعذر دادن. خدا یا به حرمت این شب عزیز برادر حسن آقا به همرا دوستاش که توی زندانن؟هرچه زودتر آزاد کن ؟!
الهی آمین 
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
دوشنبه 1387/10/02 |
اخبار هنری |
|
 |
|
همیشه وقتی وارد کلوب دات کام میشم یه سری به خبرهای که از خبرگزاری ها لینک کردن میزنم امروز توی قسمت خبرهای هنری این تیتر ها رو دیدم !!

کلی فکر کردم که آخوند عمامه و اجتهاد و ... چه ربطی به هنر داره؟
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
جمعه 1387/09/22 |
سریال مش یوسف |
|
 |
|
امروز برای اولین بار قسمتی از سریال مش یوسف رو دیدم
اما چندتا ایراد داشت.
درهنگام خروج از زندان, زندانی ها باید میگفتن : ایول ایول داش یوسف رو ایول!!
در زندانی که زنان اشراف مصر بودن باید گیس و گیس کشون بین زلیخا و بقیه زنها اتفاق میفتاد.
مش یوسف چون ده سال توی زندان بود و در این ده سال تیپ ها تغییر کردن باید تیپ فشن میزد میرفت پیش فرعون.
فرعون برای اینکه کاهنهای معبد رو ضایع کنه باید دروبین مخفی ( حاج آقا گلستانی) تو اتاقشون می بست به جای اینکه با مش یوسف کلشون بندازه!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
پنجشنبه 1387/09/21 |
شوتبالیستها |
|
 |
|
دیروز ساعت ۱۰ شب با داداشی رفتیم سالن فوتسال بهزیستی سالن خوبیه بود ولی گرونه, تایمی ۱۸ هزار تومان؟!
از آخرین باری که فوتبال بازی کزده بودم ۵ سانت شکمم جلو اومده بود (هنوز به اندازه استاندارد ,آرمانی ۳۵ سانت خیلی مونده ) اونم گل کوچیک بازی کرده بودم نه فوتسال, ما میزدیم ,اونا میزدن ! هر کی از راه میرسید شوت میزد! مثل فوتبایستها که سوباسا میگفت : دروازه رو دیدی شوت بزن؟! منم به اندازه فیلیپو اینزاگی گند زدم به موقعیت های گل . بازی رو هم آخر سر باختیم . البته بازوندم 
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
سه شنبه 1387/09/19 |
جای بسی خوشبختی |
|
 |
|
دندان درد بد دردیه ؟ الهی یزید , شمر و بقیه برو بچ بد تاریخ! دندان درد بگیرین! به دوستای مذهبی هم میگم به جای از خدا بخوان که به بروربچ خلافکار عاشور لعنت کنه؟ ار خدا بخوان بروبچ دندادن درد بگیرن! من کشیدم میدونم بد دریه!؟ بهرحال دیشب دندونم درد میکرد یک آمپول دگزامتازون زدم . قرص خواب خوردم. دستموگذاشته بودم روی دندونم که صدای ما ما کردن یک گاو رو شنیدم. با خودم گفتم . گاوه میدونه که فردا (عید قربان) قرار سرشو ببرن؟ دیگه از دندون درد گلایه نداشتم چون فهمیدم درد گاوه بیشتر از منه؟!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
یکشنبه 1387/08/12 |
یک, یک به نفع آمریکا |
|
 |
|
فردا 13 آبان سالروز تصرف سفارت آمریکا ست , روزی که تاریخ قضاوت خواهد کرد. کسایی که در صف اول تصرف سفارت بودن الان در صف اول پشیمانی و مذاکره قرار گرفتن به هر حال روزگار همینه! من کاری با خوب یا بد بودم این عمل ندارم و میخوام در این مطلب از یک زاویه دیگر نگاه کنم آمریکا یکبار دولت مرحوم مصدق رو با کودتا ساقط کرده بود و با این عمل منافع زیادی بدست آورد و یک به صفر از ملت ایران بازی روزگار رو برد؟! ملت ایران (باید قبول کنیم که انقلاب اسلامی و تصرف سفارت آمریکا یک حرکت مردمی بود) با این عمل در ظاهر بازی رو یک , یک مساوی کردن, اما یک سوال اینجا مطرح هست؟ ما از این مساوی نفعی هم برده ایم ؟ به نظر من نه!
بازی؟یک,یک, مساوی شده ولی به نفع آمریکا
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
جمعه 1387/08/10 |
فیتیله |
|
 |
|
قسمت اول:محله
داشتم با دوستم میرفتیم که رسیدیم جلوی دبیرستان دخترانه محله.گفتم :مخ نزنی نمیریم وقتی میریم جمعه میریم .فتیله دبیرستان تعطیله؟! گفت :آره مخ زنی و مزاحمت و بی کار تعطیله؟! دوستم گفت: هستی بیریم شهناز(نام یک منطقه در وسط شهر) من کار اونجا دارم. گفتیم: بریم.
قسمت دوم :چهار راه شهناز انواع اقسام آدم با تیپپ های جورناجور هیمنجور که داشتیم میرفتیم من چشمم به یک دختر افتاد گفتم: نگاه کن مگه اون فلانی دختر همسایه نیست گفت :آره,شاید کاری داره اینجا رفتیم جلو چندتا دیگه از دختر محله ها رو دیدم گفتیم: خوب اینا هم اینجا کار دارن کمی جلو تر چندتا از پسرهای بی کار محلمون رو دیدم گفتم: شما دارید اینجا چی کار میکنید؟ یکیشون گفت :همون کاری که شما میکنید! گفتم: پس جلوی دبیرستان رو آوردین اینجا؟! گفت: آره ؟!
نتیجه
فیتیله جمعه تعطیله نه برای بی کارا؟
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
دوشنبه 1387/08/06 |
کنايه |
|
 |
|
روزی یکی از عرفا داشت پياز ميخورد و با صداي بلند خدا رو شکر مي کرد؟! يک نفر که داشت از اوجا رد می شد این وضع رو دید رفت جلو و گفت : ابله, يارو مرغ ميخوره صداش در نمياد تو برای خوردن پیاز شکر میکنی؟ همین کار رو میکنید که جو گیر میشه؟ اين عارف ما همينجور که داشت پياز ميخورد, ميگه: اين شکر کردن نيست ؟ کنايست ! اگه خدا متوجه بشه از هزار تا فحش بدتره!؟!
خدایا شکر!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
جمعه 1387/08/03 |
ولگرد |
|
 |
|
داشتم ميرفتم خونه يک سگ رو ديدم ؟! تعجب کردم . سگها شب ميان ولي آفتاب بالا نيومده ميرن اون طرف اتوبان تعجب من از اين سگه بود که مونده بود ! جالب اين بود که از آدما نميترسيد (شجاع دل) سگهاي ولگرد رو ميکشن پس بايد ميترسيد؟! در مورد ترس کاري ندارم ؟ بايد هم بترسه ؟ آخه ما آدم هستيم ! متمدن ! اشرف مخلوقات و ....
اصل مطلب
حيونا هم شانس دارن سگي هست خونگي مال يکي از بچه محله , يک سگ سياه, زشته کج کوله, وقتي مي بيني ياد بدهي هات؟! ميفتي اين عکس سگ ولگرده هست

اين سگ ولگرده پيش اون سگ خونگي , انجلينا جوليه به هر حال سگ ولگرده هر لحظه امکان داره از غذاهاي سمي که شهرداري ميزاره بخوره و يا ماشين زيرش بگيره ,بميره هميشه هم گرسنه هست! ولي اون سگ خونگي هميشه سيره ,بهش ميرسن , و .... عجب دنيايه ,بين حيوان و حيوان فرق هست يا بهتره بگيم حيوان ها هم شانس دارن؟! يک ولگرد ميشه يکي نورچشمي؟
اینم مجله ارتباط شماره ۷ کار کلوب بچه های سر به راه

حجم ۱.۹۲ مگا بایت
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
چهارشنبه 1387/08/01 |
باران |
|
 |
الان که دارم اینو مینویسم داره تبریز بارون میاد. با اومدن باران مشکل نداریم ولی به قول شهریار "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا"
بریم سر اصل مطلب شبستری امام جمعه اردیبهست ماه نماز باران خونده امروز که یک آبان,بارون اومده حالا برین بگین نماز باران کشکه ؟ خب چرا 5 ماه طول کشیده؟
تا
بیاد درخواست باران بره برسه به هفت آسمان (عرش خدا) حوری ها بزارن تو
لیست درخواست ها بعد فوریتش تصویب بشه فرشته ها حوصله کار داشته باشن که چوب بلند بردارن برن دنبال ابر و این جور چیزا و سیستم اداری خدا سنتیه از زمان آدم تغییر نکرده همین که پرونده گم نشده و
بعد 5 ماه به درخواست رسیدگی شده کلی هنره! و نشون میده که پیش خدا چه قدر عرج قرب داریم؟!
البته خدا هم تقصیر نداره ها؟ تقصیر از بنده هاست که همه چیز رو از خدا میخوان!
هر که نان عقل خویش خورد 5 ماه معطل نشود؟
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
یکشنبه 1387/07/28 |
آزمایشی!؟ |
|
 |
؟
!
|
|
 |
|
|
نويسنده : هادی |
+ | موضوع:
شخصی
|
|
|
|